غزل عشق

دل نوشته های یه دانشجو

غزل عشق

دل نوشته های یه دانشجو

غزل عشق

تصمیم دردناک

چندماهی می شد کج دار مریض روز و شب را با هم سپری می کردیم. اکثر شبها بی رحمانه خواب را از چشمانم می گرفت. تمام زندگی ام را مختل کرده بود. از درس، دانشگاه، اداره، از همه چی انداخته بودم. کاری با من کرده بود که هیچ وقت میل به غذا خوردن نداشتم. با اینکه حال و روزم را می دید، اما کوتاه بیا هم نبود.
امانم را بریده بود. چاره ای جز دل کندن نداشتم. ازش قطع امید کرده بودم. این اواخر به این فکر می کردم چطور می توانم جای خالیش را تحمل کنم. حسابی خسته ام کرده بود. از ناتوانیش رنج می بردم.
هرکس که می دیدش، با همان نگاه اول رو به من می گفت:« خب چرا داری این همه سختی رو تحمل می کنی؟ زودتر هم اونو هم خودتو راحت کن» 
بارها تحت تاثیر حرفهای دیگران قرار گرفته بودم و دوست داشتم برای همیشه از دستش بدهم. حتی یکبار تصمیم قطعی گرفتم و تا پای عمل هم پیش رفتم، اما تصور لحظه ای که وارد آن اتاق مخوف بشوم و خودم را روی آن تخت مضحک، غرق خونِ او ببینم، برایم وحشتناک بود، به قدری دست و بدنم لرزید که منصرف شدم.
یک شب که کاووس آن ابزار آلات ترسناک را می دیدم، با درد از خواب پریدم. خیس عرق شده بودم، دستانم یخ کرده بود. به خود می لرزیدم. همسرم را دیدم که در تاریکی اتاق، بالای سرم نشسته، لبخند شیطنت آمیزی روی لبش نقش بسته بود. خوابی که دیده بودم در ذهنم تداعی شد:« دستی با زور صورتم را گرفته بود و دهانم را باز می کرد.»  شوری خون را در دهنم احساس کردم.
همسرم دو انگشتش را رو به پنجره جلوی چشمانم گرفت. در روشنایی مهتاب، چیزی را که بین انگشت شست و صبابه اش می درخشید، نشانم داد و گفت:« آخیش! حالا دیگه راحت بگیر بخواب. دیدی کاری نداشت، به یه ثانیه کندمش، اینم سزای کسی که از دندونپزشکی بترسه.»



نویسنده: مریم ابراهیمی، مجله خانه خوبان، شماره84، بهمن 94

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۰۹
علی رضا

بعد از خوردن ناهار، شستن ظرف ها را به بعدازظهر موکول می کنم. از خواب بیدار می شوم عصرانه که می خوریم با خود می گویم:« بذار الان برم امتحانای بچه ها رو صحیح کنم، با ظرفای شام همه رو یکجا می شورم.»...

شام را که می خوریم احساس سنگینی می کنم، به سختی از جایم بلند می شوم، حسی در درونم می گوید:« بدون اینکه اطرافتو نگاه کنی، از جات بلند شو برو تا خود صبح راحت لالا کن، حوصله داری نصفه شبی وایستی مثل کزت ظرف بشوری؟!» در کشمکش بین وجدان و آن حس گیر افتاده ام، قدرتش بیشتر است، نمی گذارد وجدان عذابش را بر روحم نازل کند، از پشت میزغذاخوری برمی خیزم، سعی می کنم نگاهم به سینگ و ظرفهای تلنبار شدۀ در آن نیافتد.

می خواهم بروم مسواک بزنم، اما حس درونم، به سمت اتاق خواب راهنمایی ام می کند. صدای همسرم در فضای خانه می پیچد:« میگن خوب نیست شب ظرف، نشسته بمونه» علتش را می خواهم بپرسم اما همان حس مانع ام می شود و در وجودم فریاد می زند:« خوب نیست که نیست، به جهنم! الان وقته خوابته، به این فکر کن که کلۀ صبح باید پاشی بری با ی مشت بچه زبون نفهم سروکله بزنی!» لبخندی به افتخارش می زنم و بدون اینکه حرفی بزنم، روی تخت دراز  و پتو را روی سرم می کشم.

باز صدای همسرم بلند می شود:« شنیدی چی گفتم؟» برخلاف میلِ حسم، جوابش را می دهم:«ببببببببللله» در ادامه می گوید:« آخه می گن جن ها شب میان و خودشون رو با ته موندۀ غذایِ رو ظرفها سیر می کنن.»

آرام طوری که خودم بشنوم می گویم:« ای کاش به جای لیسیدن ظرفا، اونا رو می شستن.» حس درونم آهی می کشد و هم نوا با من می گوید:« آی گفتی! اگه یکی از همون جن ها برای تو بود چه خوب می شد.» می گویم:« آره والا، اسمش رو هم میذاشتم کزت» حسم تاییدم می کند و منتظر شنیدن ادامه حرفهایم می شود، به دل گویه هایم ادامه می دهم:« فکرشو بکن هر روز ظهر که می اومدم خونه، جن کزت در رو برام باز می کرد و خوش آمدگویان، گوشۀ لباس توریش رو فقط یه ذره بالا می گرفت تا من از دیدن سم های پرموش وحشت نکنم، بعد به افتخارم تا کمر خم می شد»

یک آن می ترسم، از تصور اینکه بخواهم با جنی روبرو شوم، لرزم می گیرد. اما حس درونم، فکرم را غلغلک می دهد که ادامه بدهد و می دهد، جن کزت می گوید:« خانم! در نبود شما من همه ظرف های ناهار دیروز و شام دیشب و صبحانه امروز رو شستم، تمام خونه رو جارو برقی کشیدم، اتاق شلوغ پلوغ شوهرت رو هم مثل دسته گل کردم، ی ناهار چرب و چیلی هم براتون درست کردم، البته بگما دستکش دست کردم تا موهای ساعد و آرنجم تو غذاتون نره.»

 چندشم می شود، نمی خواهم به افکارم ادامه بدهم اما حس درونم مانع ام می شود:« از کلید برق گرفته تا چکمه هات تو جاکفشی همه رو گردگیری کردم. لباس نشسته هاتون رو هم ریختم تو ماشین، حمام و دستشویی رو هم اسید زدم و سرامیکاشو برق انداختم، هرچی مانتو شلوارم داشتی به اضافه لباسای شوهرت، همه رو اتو زدم، پارچ و لیواناتون رو هم ریختم تو وایتکس»

 چشمانم سنگین می شود. به افکارم می گویم:« برید پی کارتون بذارین بخوابم» که همسرم پتو را از رویم می کشد و می گوید:« مگه من با تو نیستم، میگم پاشو برو ظرفها رو بشور» نمی خواهم بلند شوم اما نمی گذارد و اجبار پشت اجبار که باید بلند شوی. برخلاف میلم و آن حسی که انگار به خواب رفته و دیگر همراهیم نمی کند از روی تخت برمی خیزم و با اخم به چهرۀ همسرم نگاه می کنم و به آشپزخانه می روم.

همه ظرفها شسته و در آب چکان چیده شده است. ناخودآگاه خم می شوم و زیر کابینتها و اطراف آشپزخانه را دنبال جن کزت می گردم که همسرم را خندان پشت سرم می بینم، جیغ می زنم، می ترسد و می گوید:« چت شده مگه جن دیدی؟!»


 مجله خانه خوبان، شماره 83، دی ماه 94

 نویسنده: مریم ابراهیمی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۲۳:۱۳
علی رضا

دکتر علی شریعتی:


محرم هم تمام می شود..

به خانه هایمان می رویم و
مهیا می شویم برای همه انچه که بوده ایم.

 

حسین را هم درون پستو هایتان پنهان کنید تا سال دیگر .
چون علم و کتل ونخل و زنجیرهایتان.
اکبر و اصغر و قاسم و عباس را هم!
عباس را نه!
به کارتان می اید .
برای قسم خوردنتان هنگام دروغ.
برای گاه خطر هایتان .
زمانی که می خواهید سر دیگری کلاه بگذارید وشاهدی می خواهید.
فردا صبح هم کرکره مغازه هایتان را بالا بدهید.
دربنگاهایتان را باز کنید و یک لایتان را چهار لا حساب کنید.
کلاه هایتان را آماده کنید برای اینکه دوباره تا خرخره سر مردم بگذارید.
آنچه را این روز ها خرج نذریهایتان کردید .
خرج شربت چای مرغ وبرنجتان
به یک باره جبران کنید .
بروید و حسین و دردهایش را به حال خود بگذارید. ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۴ ، ۲۳:۱۴
علی رضا

شهید دکتر چمران:

« شب عاشورا امام حسین ـ علیه السلام ـ به یارانش فرمود:


هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود.


امام به جهان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم

از بین برنده حق الناس نیست.


در عجبم از کسانی که هزاران گناه و حق الناس می کنند

ولی معتقدند:


یک قطره اشک بر حسین ـ علیه السلام ـ ضامن بهشت آنهاست... !»


 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۴ ، ۱۶:۵۴
علی رضا

در روایتی از پیامبر اکرم«صلی الله علیه و آله و سلم» وارد شده است که:

إِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا (بحار الأنوار، ج 68، ص 221)

خداوند متعال گاهی فرصت‌هایی را ـ و به تعبیر روایت نسیم‌هایی را ـ در زندگی انسان قرار می‌دهد که انسان بایستی خود را در معرض این نسیم‌ها قرار دهد و الاّ خسارتی می‌بیند که به آسانی قابل جبران نیست.

یکی از این فرصت‌های مبارک، روزها و شب‌های ماه مبارک رمضان است. این فرصت به اندازه‌ای مقدّس و با برکت است که پیامبر اکرم«صلی الله علیه و آله و سلم»در مورد آن فرمودند: « مردم، درهاى بهشت در این ماه گشوده. از خدا بخواهید که آنها را نبندد به روى شما. درهاى دوزخ در این ماه بسته است، از پروردگار خود بخواهید که به روى شما آنها را نگشاید. شیاطین در آن به بندند، از پروردگار خود بخواهید که دیگر آنها را بر شما مسلّط نکند.

              

              

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۴۲
علی رضا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۲۷
علی رضا


التماس دعای فراوان
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۲۰
علی رضا

امام رضا علیه السلام ـ به نقل از پدرانش علیهم السلام، از امام على علیه السلام ـ نقل می کنند که آن حضرت فرمودند : پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله  ـ در آخرین جمعه ماه شعبان براى ما خطبه خواند و فرمود:

« اى مردم! همانا ماه خدا ، همراه با برکت و رحمت و آمرزش ، به شما روى آورده است ؛ ماهى که نزد خدا برترینِ ماه هاست و روزهایش برترینِ روزها، شب هایش برترینِ شب ها و ساعاتش برترینِ ساعات است.
ماهى است که در آن به میهمانى خدا دعوت شده اید و از شایستگانِ کرامت الهى قرار داده شده اید .
نَفَس هایتان در آن ، تسبیح است ، خوابتان در آن ، عبادت ، عملتان در آن ، پذیرفته و دعایتان در آن ، مورد اجابت است .
پس با نیّت هاى راست و دل هاى پاک ، از پروردگارتان بخواهید تا براى روزه دارىِ آن و تلاوت کتاب خویش ، توفیقتان دهد.
چرا که بدبخت ، کسى است که در این ماه بزرگ ، از آمرزش الهى محروم بماند . با گرسنگى و تشنگى خود در این ماه، گرسنگى و تشنگىِ روز قیامت را یاد کنید ؛ به نیازمندان و بینوایانتان صدقه بدهید ؛ به بزرگان خود احترام ، و بر کوچک هایتان ترحّم ، و به بستگانتان نیکى کنید ؛ زبانتان را نگه دارید ؛ چشم هایتان را از آنچه نگاه به آن حلال نیست ، بپوشانید؛ گوش هایتان را از آنچه شنیدنش حلال نیست ، فرو بندید ؛ به یتیمان مردم ، محبّت کنید تا بر یتیمان شما محبّت ورزند ؛
از گناهانتان به پیشگاه خداوند توبه کنید ؛ در هنگام نمازها ، دستانتان را بر آستان او به دعا بلند کنید ، که آن هنگام (وقت نماز) ، برترینِ ساعت هاست و خداوند با نظر رحمت به بندگانش مى نگرد و هر گاه با او مناجات کنند ، پاسخشان مى دهد و چون او را صدا بزنند ، جوابشان مى گوید و چون او را بخوانند ، اجابتشان مى کند . اى مردم! جان هاى شما در گرو کارهاى شماست ، پس با آمرزش خواهى خود ، آنها را آزاد سازید ؛ و پشت هاى شما از بار گناهانتان سنگین است ، پس با طول دادن سجده هاى خود ، آنها را سبک کنید ، و بدانید که خداوند ـ که یادش والاست ـ به عزّت خود ،سوگند خورده است که نمازگزاران و سجده کنندگان را عذاب نمى کند و در روزى که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان [براى حساب ]مى ایستند ،آنان را با آتش ، هراسان نمى سازد .

 اى مردم ! هر که از شما در این ماه ، روزه دارى را افطار دهد ، پاداش او براى آن ، نزد خدا ، آزاد کردن یک برده و آمرزش گناهان گذشته اوست. پس گفتند : اى پیامبر خدا ! همه ما توانایىِ این کار را نداریم! پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود :خود را از آتش نگه دارید ، هر چند با یک دانه خرما ؛ خود را از آتش نگه دارید ، هر چند با یک جرعه آب .

 اى مردم! هر کس اخلاقش را در این ماه ، نیکو سازد ، براى او وسیله عبور از صراط خواهد بود ، در آن روز که گام ها بر صراط مى لغزد ؛ و هر کس در این ماه بر بردگان خود آسان بگیرد ، خداوند حساب او را سبک خواهد گرفت ؛ و هر کس در این ماه ، شرّ خود را [از دیگران] باز دارد ،خداوند در روز دیدارش ، غضب خویش را از او باز خواهد داشت ؛ و هر که در این ماه ، یتیمى را گرامى بدارد ، در روز دیدار ، خداوند ، گرامى اش خواهد داشت ؛ و هر که در آن به خویشاوند خود نیکى کند ، در روز دیدار ، خداوند با رحمتش به او نیکى خواهد کرد ؛ و هر کس در آن از خویشان خود ببُرد ، خداوند در روز دیدار ، رحمتش را از او قطع خواهد نمود ؛ و هر کس در آن ، نماز مستحبّى بخواند ، براى او دورى از آتش ، نوشته مى شود ؛ و هر کس واجبى را در آن ادا کند ، پاداش کسى را دارد که هفتاد واجب را در ماه هاى دیگر ، ادا کرده است ؛

و هر کس در آن بر من زیاد صلوات بفرستد ، خداوند در روزى که وزنه اعمال ، سبک مى شود ، وزنه اعمال او را بیفزاید ؛ و هر کس در آن ، آیه اى از قرآن تلاوت کند ، پاداش کسى را دارد که در ماه هاى دیگر ، ختم قرآن کرده است .

 اى مردم! در این ماه ، درهاى بهشت ، بازند . پس ، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نبندد ؛ و درهاى دوزخ ، بسته اند . پس ، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نگشاید ؛ و شیطان ها در بندند .پس ، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما مسلّط نسازد» . من(علی .ع)  برخاستم و گفتم : اى پیامبر خدا! برترینِ کارها در این ماه چیست؟ فرمود : «اى ابو الحسن! برترینِ کارها در این ماه ، پرهیز از حرام هاى الهى است» . سپس گریست . گفتم : اى پیامبر خدا! سبب گریه شما چیست؟ فرمود : اى على! بر این مى گریم که حرمت تو را در این ماه مى شکنند. گویا مى بینم تو در حال نماز براى پروردگار خویشى ، که نگون بخت ترینِ اوّلین و آخرین ، همو که برادر  پى کننده ناقه قوم ثمود است ، برمى خیزد و بر فرق سرت ضربتى مى زند و محاسنت ، از خون سرت ،رنگین مى شود. گفتم : اى پیامبر خدا! آیا در آن حالت ، دینم سالم است؟ فرمو : دینت ، سالم است . سپس فرمو : اى على! هر کس تو را بکشد ، مرا کشته است و هر کس تو را دشمن بدارد ، مرا دشمن داشته است و هر کس تو را ناسزا گوید ، مرا ناسزا گفته است ؛ چرا که تو از من هستى ، همچون جان من. روح تو ، از روح من است و سرشت تو ، از سرشت من . خداى متعال ، من و تو را آفرید و من و تو را برگزید و مرا براى پیامبرى و تو را براى امامت ، انتخاب کرد.

 هر کس امامت تو را انکار کند ، نبوّت مرا انکار کرده است . اى على! تو وصىّ من ، پدر فرزندان من ، همسر دختر من وجانشین من بر امّتم هستى ، در حال حیاتم و پس از مرگم فرمان تو ، فرمان من است و نهى تو ، نهى من است. سوگند به خدایى که مرا به نبوّت برانگیخت و مرا بهترینِ آفریدگان قرار داد، تو حجّت پروردگار بر خلق اویى و امین او بررازش و جانشین او بر بندگانش »

 

              

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۹
علی رضا


ساعت از ده شب گذشته، دو ساعتی بود که هیچ حرفی با هم نزدند. هر کدام غرق در تنهایی خود بودند. گه گاهی خندة ریزی بر لبان آنها نقش می بست و خیلی زود محو  می شد.

دخترک طبق معمول همیشه، برای گریز از تنهایی کودکانه اش به شبکه پویا پناه برده بود.

 گه گاهی سرش را به سمت مادر می چرخاند و اعتراض به گرسنگی خود می کرد ، ولی کسی به اعتراض او توجه ای نداشت. رو به پدر می کرد و از او می خواست که به او املاء بگوید پدر هم با عصبانیت فرزند را از خود می راند.

دخترک ناکام تر از قبل نگاه معصومانه اش را به صفحه دفترش می دوخت. معلم با خودکار قرمز چند خطی از              بی انظباطی ها و مشق ننوشتن های او نوشته بود.

پدر و مادر همچنان غرق در پیام خواندن و پیام دادن بودند. چشمان دخترک سنگین و گرسنگی طاقتش را بریده بود. صدای پی در پی پیامک واتس آپ و وایبر برای دخترک حکم لالایی مادرانه داشت،‌ کم کم گرسنگی را فراموش کرد و چشمانش را آرام روی هم گذاشت.

بعد از ساعتها مادر سرش را از روی صحفه تب لت بلند کرد. نگاه متعجبانه اش به عقربه های ساعت دوخته شد. شب از نیمه گذشته بود. همسر و فرزندش هر کدام در گوشه ای گرسنگی را به خواب برده بودند. صدای پیامک همچنان برای آنها لالایی می خواند...

متاسفانه باید گفت این اتفاق واقعیتی است که گریبانگیر بعضی از خانواده های ایرانی شده است. همیشه این فرزندان نیستند که به فضای مجازی اعتیاد پیدا می کنند بلکه گاهی والدین نیز به این مصیبت گرفتار و الگوی نامناسبی برای فرزندان می شوند. جای بسی تاسف است که بگویم این روزها با وجود شبکه‌های اجتماعی مانند وایبر و واتس آپ و کانون خانواده و صفا و صمیمیت و گفتگوی اعضای خانواده باهم، تحت تاثیر قرار گرفته و رنگ باخته است.

 به عنوان مثال از زمانی که پدر از محل کار به محیط خانه می‌آید، سرش بر روی موبایلش است، تا زمانی که چندین بار برای شام صدا زده شود و شاید حتی، تلفن همراه خود را به سر سفره شام آورد، و بدین ترتیب، همسرش را هم ناراحت کند، مادر نیز همین است، در حال غذا درست کردن، رسیدگی به درس و مشق فرزندان و شاید حتی هنگامی که فرزندانش را در آغوش کشیده، در تمام این مدت، تلفن همراهش در دست و دائم با آن مشغول است.

غافل از این نکته که با گذراندن ساعتها از وقتشان در شبکه های اجتماعی، تیشه به ریشه بنیان خانواده می زنند. به طوری که دیگر نقش ها در خانواده رنگ می بازد و هیچ کس قادر به انجام وظایف خود نیست. آنها از ارتباطات اجتماعی دنیای واقعی خود فاصله می گیرند و به دنیای مجازی و آدمهای داخل آن وابسته می شوند و اینجاست که کنار هم نشسته اند ولی با یک دنیا فاصله.

یادمان باشد تکنولوژی، برای راحتی انسان‌ها و مبادلة آسان‌تر اطلاعات ساخته شده، تکنولوژی باید در دست ما باشد، نه اینکه انسان را اسیر خود کند و ما را از تمام روابط و علایق انسانی خویش باز دارد.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۱۴
علی رضا

امروز دنبال متنی درباره مسجدالاقصی می گشتم که این شعر رو پیدا کردم. به دل من که خیلی نشست. ایشالا اونایی که بیشتر مخاطب این شعرن دیگه نگم کیا!!!! در آینده ای خیلی نزدیک متوجه این واقعیت بشن و  از این خواب خرگوشی که گرفتارش شدن بیدار شن دیگه اینقد دین و اسلام ...رو احساسیش نکنن و همه چی رو ختم به گریه بر...

ببخشید خیلی منبر رفتم. و اما 


شمریم، اگر روز ستم خاموشیم
خون است، اگر آب خنک می‌نوشیم
آن‌سوی جهان کرب‌وبلایی برپاست
ما هم دل‌مان خوش است مشکی‌پوشیم


برخیز، که در عشق خطر باید کرد
در راه خدا سینه سپر باید کرد
از غزه صدای العطش می‌آید
یاران حسین را خبر باید کرد


اینجا، آنجا، تمام دنیا غزه‌ست
انگار هوای کربلا با غزه ست
یاران عزادار! توجه بکنید
امسال محل هیئت ما غزه‌ست

 

تا سنگر غزه خالی از غیرت ماست
در هیئت ما سینه‌زنی باد هواست
گیسوی زنانِ غزه خون‌آلود است
یاران علی را چه شده؟ مرد کجاست


میلاد عرفان‌پور

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۳ ، ۱۸:۴۹
علی رضا